در واقع
حاکمیت حقوق
بشرچندان سخت
نیست . چرا
پتانسیل 70
میلیونی را
هدر میدهیم.
منصور
یادگاری

تفاوت
حقوق بشر و
حقوق بشر غربی
به اندازه تفاوت
قران و تورات
و انجیل است
یعنی اینکه 80
در صد از
محتوا با هم،
همخوانی دارد
فقط 20 در صد
متفاوت است که
میشود با تحقیقات
و با استفاده
از نظرات
کارشناسی و مردمی
راهکارهای
برای آن یافت.
مطمئنا
روابط نا
مشروع و بی
قید وبند از
محتوای حقوق
بشر غربی است
که با حقوق
بشر اسلامی
همخوانی ندارد
و یا بی حجابی
زوری حقوق بشر
غربی با باحجابی
زوری حقوق بشر
اسلامی آبشان
در یک جوب نمیرود.عملکرد
رسانه های
غربی در
سالهای گذشته
نشان داده است
که غربیها
بیشتر از هر
مغوله دیگر
حقوق بشری در
ایران بیشتر
به این موضوع
پرداخته اند
که این امر نشان
میدهد غربی ها
نگرانی حقوق
بشر در ایران
را ندارند
بلکه میکوشند
فرهنگ خود را
بر دیگر فرهنگها
قالب
کنند.چونکه
اگر خارج از
این بود غربیهای
مدعی
روشنفکری و
فرهنگ، زنان
محجبه ای را که با
اختیار و
آزادی حجاب در
اروپا را برای
خود برگزیده
اند را با
رفتارهای
تحقیر آمیز و
غیر انسانی تحت
فشار قرار
نمیدادند.شاید
خوانندگان
این مقاله
همانند
غربیها مدعی
شوند که زنان
محجبه در غرب
بدلیل فشار
همسرانشان
حجاب سر میکنند
این ادعا یک
ادعای پوشالی
است چونکه از
هم پاشیدگی
بسیاری از
خانوادههای
مهاجر در غرب
گواه بر این
است که اگر
بانوان خود
نخواهند
همسرانشان
نمیتوانند به
زور آنان را
وادار کنند.
البته من
منکر این
نیستم که
مردان مسلمان
مردانی زورگو
هستند که با
توسل به بخشی
از قران و
نادیده گرفتن
بخش دیگر قران
زور گویی خود
را توجیه
میکنند ولی
این موضوع
باعث نمیشود
که بپذیریم
مردان غربی
زورگو نیستند
زنان شرقی که
با مردان غربی
ازدواج کرده
اند شاهدان
عینی و گواه
بر این مطلب
هستند .
اما بایستی
توجه داشت که
مغوله
زورگویی که
بیشتر تحمیل
خواسته
میباشد با
مغوله خشونت و
ضرب وشتم متفاوت
است که وجود
قانونهای سفت
وسخت در غرب مرد
غربی را مهار
میکنند ولی
نبود قانون و
حاکمیت مردسالاری
در شرق صد
البته در
ایران خودمان
باعث شده تا
همسر آزاری و
خشونت علیه
زنان به یک
عادت اجتماعی
بسیار زشت و
غیر انسانی تبدیل
شود.
البته
ناگفته نماند
که هرچند
خشونت بر علیه
زنان به یک
رفتار
جاهلانه در
ایران مبدل
شده ولی ارقام
نگران کننده
طلاق نشان
میدهد که مردان
ایرانی در
تحمیل خواسته
های خود به
زنان با مشکل
مواجه شده اند
و زنان ایرانی
هم دیگر حاضر
به طاعت
کورکورانه از
همسرانشان
نیستند و در
مقابل خشونت
تصمیم به
جدایی
میگیرند. حال از
آقای احمدی
نژاد میپرسم
آیا نمیشد با
تصویب قوانین
سفت و سخت ضمن
دفاع از حقوق
زنان ، خشونت
را متوقف کرد
و از پاشیده
شدن خانواده
ها جلوگیری
نمود؟
یکی از
روزنامه های
کشور سوئیس
چندی پیش خبری
منتشر کرده
بود با این
مضمون که
مردان و زنان سوئیسی
بدنبال یک
خانواده گرم
هستند . خبری
که میتواند
برای ما
ایرانیها
بسیار عبرت
انگیز باشد
.اما علت
اینکه مردان و
زنان سوئیسی
بدنبال یک
خانواده گرم
هستند چیست ؟
عدم ازدواج و
روی آوری به
روابط های
غیرقانونی و
ضابطمند
اولین علت آن
است که از دو
موضوع نشعت
میگیرد اول
اینکه زوجین
قدرت تحمل هم
را ندارند و عشقشان
فقط به آلت
تناسلیشان
بستگی دارد که
با نیاز شهوانی
فوران میشود و
با تخلیه آن
به خاگستر میگراید
و دومین علت
هم مربوط
میشود به
قانونی که مرد
را مجبور
میکند همسر
خود را شریک
دارائیهای
خودش کند یعنی
نمونه ای از همان
مهریه ای
خودمان .
اما نکته
عبرت آموز این
خبر برای ما
این استکه بایستی
توجه داشت یک
خانواده گرم
ارزشی معادل 4 یا
6 میلیارد
تومان دارد
چرا که مردم
سوئیس در حالی
خواهان یک
خانواده گرم
هستند که
هرکدام حداقل
2 یا 3 میلیون
فرانک پول در
موجودی خود
دارند ولی با
این وجود خوشبخت
نیستند و میگویند
کاشکی جای این
همه پول یک
خانواده گرم
داشتیم.و این خطری
است که جامعه
ما را تهدید
میکند
وبسیاری خانوادههای
گرم خود را
برای رسیدن به
پول و ثروت از
دست میدهیم.
حقوق بشر
به همین
باریکی تار مو
هست و برقراری
امنیت در خانه
اولین قدم برای
نهادینه شدن
پایبندی به
حقوق بشر
است.کودکانی
که با امنیت
خانوادگی رشد
میکنند دیگر
افراد عصبی
نیستند و به
حقوق دیگران
احترام میگذارند
چرا که توسط
مادرانی
پرورش میابند
که دولت و
جامعه از آنان
پشتیبانی
میکنند.
به احتمال
قوی جامعه ما
قربانی لج
ولجبازی دو
جبهه ای مخالف
هم شده است دو
دستگی که اصلا
به نفع ملت ما
نیست از یک سو
دیندارها که
قدرت سیاسی هم
از آنان حمایت
میکنند
میکوشند دیگران
را به بهشت
ببرند ولو با
زور و از سوی
دیگر بخشی از
جامعه که
نمیتوان بی
دینشان خواند
ولی دوست
دارند
همانطور که به
دین احترام
میگذارند از زرق
و برق دنیا هم
استفاده کنند و
به خود ریاضت
ندهند که
لجبازی این دو
دسته با هم
باعث میشود که
هردو با افراط
در خواسته های
خود آرام
،آرام جامعه
را در سقوط
موحشی فرو
ببرند.البته
هردو گروه
راهی برای
تخلیه خود
یافته اند
گروهی برای
زیات خانه خدا
و
زیارتگاههای
ائمه معصومین
میروند و گروهی
دیگر به اروپا
و آمریکا و یا
به ترکیه .
لذا این
وظیفه مراکز
فرهنگی کشور
است که راهی
را بیابند تا
دوستی بجای لج
ولجبازی
جایگزین شده و
هر دو گروه
حداقل به 50 در
صد از خواسته
های خود برسند.
شاید شما
خوانندگان
انتظار داشتید
این نوشته
سخنان
ابتدایی خود
را با پرداختن
به مغوله های
سیاسی آغاز
کند ولی نتایج
یک تحقیق مرا
برآن داشت تا
سطرهای
آغازیین
یاداشت خود را
به جنبه
اجتماعی حقوق
بشر اختصاص
دهم.
بنا به
تحقیقاتم 90 در
صد از سایتها
و وبلاگهای
مخالف جمهوری
اسلامی نبود
آزادیهای
فردی در ایران
را علت اصلی
مخالقتشان
اعلام میکنند
و جمهوری اسلامی
را یک حکومت
ضد بشری
میخوانند و
منظورشان این
است که جمهوری
اسلامی با
توسل به زور و
پلیس حتی در نوع
پوشش مردم هم
دخالت میکند
که البته حق
با آنان است و
تا چندی پیش
ما همگی شاهد
این موضوع
بوده ایم .
10 در صد
باقی مانده از
سایتهای
سیاسی 3 در صد
با جمهوری
اسلامی مخالفت
رقابتی دارند
مثل مجاهدین
خلق ، سلطنت
طلبان و جنبش
سبز (هواداران
موسوی) و7 در صد
دیگر اعمال
زور علیه
روزنامه
نگاران ،
کارگران و
زنان را
انگیزه
مبارزه با
جمهوری
اسلامی اعلام
میکنند.
3 در صدی
که با جمهوری
اسلامی
مخالفت
رقابتی میکنند
مثل مجاهدین
خلق ،سلطنت
طلبان و جنبش
سبز موسوی خود را
پشت قسمت خشن
جمهوری
اسلامی که 70 در
صد از آن
را شامل میشود
مخفی میکنند و
همانند 7 در صد
دیگر بخش
عظیمی از
سایتهای خود
را به بازداشت
،شکنجه و حتی
اعدام فعالان
سیاسی اختصاص
میدهند که
شاید از نظر فکری
هم با هم مشکل
داشته باشند.
ولی این 3 در صد
هرگز از
برنامه های
خود سخنی به
میان نمی
آورند بطور
مثال
طرفداران
آقای موسوی طرحهای
احتمالی وی را
اعلام
نمیکنند تا
مشخص شود که آیا
طرحی وجود
داشته یا نه ؟
اگر بوده ارزش
اون همه
خسارات جانی ومالی
در سال 88 را
داشته است یا
نه؟
یا مجاهدین
خلق که به
مخالفت
رقابتی با
جمهوری اسلامی
میپردازد
هرگز حاضر
نشده به این
سوال پاسخ دهد
که در صورت
پیروزی
احتمالی با
مغوله حجاب در
ایران چه
خواهد کرد اگر
آزاد خواهد شد
پس چرا
نیروهایش
مجبور به
داشتن حجاب
هستند اگر آزاد
نخواهد شد پس
قابلمه همان
است و آش همان.
و یا
سلطنت طلبان که
همواره از سوی
جمهوری
اسلامی و کلیه
انقلابیون مخالفان
رژیم
شاهنشاهی اعم
از چپی و
مذهبی متهم
هستند به
شکنجه و ناخ
کشیدن مخالفان
خود امروزه با
پناه گرفتن در
پشت حقوق بشر
مدعی حقوق بشر
هستند و جالب
اینکه هرگز
رفتارهای
رژیم
شاهنشاهی را
محکوم نمیکنند.
در نهایت
با توجه به
محتوای
سایتها و
وبلاکهای
سیاسی به این
نتیجه میرسیم که
شکسته شدن
دربهای زندان
بروی
زندانیهای
سیاسی
مهمترین خواسته
در رابطه با
حقوق بشر است
که جامعه ما را
به چند دستگی
کشانده است و
جمهوری
اسلامی بعنوان
ضمامدار کشور
موظف است دربهای
زندان را به
روی فعالین
سیاسی بشکند
که بهترین راه
ممکن این است
که جمهوری
اسلامی هم مثل
بسیاری از
کشورهای اروپایی
و غربی جرای
نقدی را
جایگزین جزای
زندان برای
فعالان سیاسی
کند.
اما مغوله
حقوق بشر فقط
شامل خواسته
های نمیشود که
مخالفان آن را
بزبان
میاورند بلکه
حقوق بشر در
ابعاد دیگری
هم قابل بررسی
است و
بدبختانه تنها
جمهوری
اسلامی متهم
اول و اخر آن
نیست بلکه تک،
تک افراد جامعه
مقصر هستند بد
رفتاری با
ارباب رجوع و
مشتری اگر
بیشتر از
شکنجه سلب
حقوق بشر
نباشد کمتر از
آن هم نیست کم
کاری
کارمندان و سر
دواندن ارباب
رجوع از سلب
کنندگان بارز
حقوق بشر است
رفتار خارج از
قانون با توسل
به قدرت دولتی
هم از نقص
کنندگان حقوق
بشر است بد
رفتاری پلیس
با مردم و حتی
شکنجه متهمین
غیر سیاسی
بصرف اعتراف
گیری هم ناقص
حقوق بشر است
که البته
ایران
پتانسیل برخورد
با ناقصین
حقوق بشر را
دارد فقط
بایستی این
پتانسیلها را
فعال کند بطور
مثال وجود اداره
کل بازرسی
نیروی
انتظامی در
معاونت امنیتی
و انتظامی
وزارت کشور یا
وجود بازرسی
ادارات و غیره
دال بر
این حقیقت است.
مراکز دفاع
از مصرف
کنندگان و
دیگر مراکز
صنفی هم میتوانند
صاحبان مشاغل
را وادار کنند
حقوق بشر مشتریان
خود رعایت
کنند و صد
البته مراکز
بهزیستی و
پلیس میتوانند
مدافع حقوق
انسانی
کودکان و زنان
در حریم خانه
ها باشند.
عدم
رعایت حقوق
انسانی
شهروندان چه
از سوی دولت و چه
از سوی افراد
غیر دولتی
باعث میشود که
پتانسیل 70
میلیونی ما
بجای اینکه
سرف ساختن و
آباد سازی
کشورمان شود
برای مبارزه
در جهت نهادینه
شدن حقوق بشر
به هدر رود .
پایان
بخش اول