ماجرای
انتخابات 1388
الماس فریب در
فریب بود؟
به گفته
غربی ها و
حداکثر اپوزسیون
جمهوری اسلامی
و البته
قوانین
جمهوری
اسلامی مگر نه
این است که آیت
الله خامنه ای
بعنوان رهبر،
قدرت مطلق در
ساختار تشکیلاتی
جمهوری اسلامی
میباشد؟! و
مگر نه این
است که افرادی
مثل ابولحسن
بنی صدر
توانستند به
مقام ریاست
جمهوری برسند
و سپس از سوی
رهبر آن زمان
جمهوری اسلامی
(ایت الله خمینی)کنار
گذاشته شدند؟
پس چرا جمهوری
اسلامی برخود
لازم دید تا
در سال 1388 و در
انتخابات ریاست
جمهوری به هزینه
سنگینی تن
دهد؟ یا مگر
خاتمی 8 سال از
سوی جناح
اصلاح طلب ریاست
جمهوری نبود
چه اتفاقی
افتاد ؟ آیت
الله خامنه ای
و طرفدارانش
به راحتی او
را در محاصره
بحران قرار
دادند تا
دوران ریاستش
به پایان رسید
البته بنا به
گفته شخص خاتمی
،پس چرا جمهوری
اسلامی در
انتخابات 88 به
چنین هزینه
گزافی تن داد؟دو
دلیل بیشتر
وجود ندارد یا
اینکه جمهوری
اسلامی یک عملیات
الماس فریب دیگری
را طراحی کرده
است که بدینوسیله
اپوزسیون
کذایی را که
از دوستداران
خودش است برای
خود بسازد تا
این اپوزسیون
کذایی اپوزسیون
غیرکذایی
جمهوری اسلامی
که مخالفتی در
حد چند مقاله
و شوهای تلویزیونی
ازقبیل اهورا
مزدا،شهرام
همایون،داور
رنکارنگ و
همچنین پسته و
هسته بود را
به کنار
گذاشته و در
طرحهای
احتمالی غرب
مطرح شود که
در این مورد
موفق بوده است
چرا که غرب روی
اپوزسیون کذایی
بیشتر سرمایه
گذاری کرده
است.اگر این
گزینه درست
باشد معنی آن
این است که
جمهوری اسلامی
با دور اندیشی
خود جلو سقوطش
را در یک جنگ
احتمالی گرفته
است یعنی اینکه
غرب به ایران
حمله میکند و
جمهوری اسلامی
را ساقط میکند
و سپس چه کسانی
را جایگزین میکند
جناح دیگر
جمهوری اسلامی
را، که مطمئنا
بعد از آن غرب
هم توان جبران
این خطا را
ندارد.
یا اینکه
غرب برای اجرایی
کردن طرحهای
جنگی و غیر
جنگی خود
توانسته جمهوری
اسلامی را فریب
دهد و به یک
اختلاف عمیق
در درون حکومت
دامن بزند اگر
اینگونه باشد
غرب موفق بوده
و صدمات جبران
ناپذیری را
توانسته به
جمهوری اسلامی
وارد کند چرا
که اگر واقعا
میرحسین موسوی
میتوانست برای
جمهوری اسلامی
خطرناک باشد
جناح حاکم میتوانست
او را مهار
کند و او را یا
همانند خاتمی
در حلقه بحران
میانداخت که
ممکن بود
متفاوت از
خاتمی
بحرانهای
موسوی در هر 1
ثانیه 18 بحران
باشد یا اینکه
همانند بنی
صدر کاری میکرد
که جانش را
بردار و بگریزد.پس
هزینه غیر
جبران
انتخابات 88 به
این شکل چرا؟
اما اگر
حوادث
انتخابات 88
بنا به گفته
جمهوری اسلامی
توطئه
مذبوحانه
دشمن یعنی غرب
باشد بایستی
گفت تحریمهای
مثلا شکننده این
روزهای امریکا
و اروپا در
ادامه همان
سناریو میباشد
.
اما
اقدام شکننده
دیگری هم از
زمان جرج بوش
گریبان مردم ایران
را گرفت که
مقاومت را در
امروز کمی سخت
میکند جامعه ایران
که شدیدا یک
جامعه رفاه
طلب و مصرفگرا
بود با ورود
تجارت جهانی
بدتر از قبل
هم شد البته
همان موقع هم
مخالفتهای شد
که ما چی داریم
به تجارت جهانی
بدهیم بلکه
آنها هستند که
به بهانه
تجارت جهانی
چند خط تولید
ما را هم
منهدم میکنند
و ما به
کالاهای خود
معتاد میکنند
و ما را
شکننده میسارند
که این
اعتراضات
افاغه نکرد و
صنایع ما از بین
رفت که گفته میشود
در این خصوص چین
بیشترین
استفاده را
برده است.یادآوری
میکنم برای
دشمن فلج کردن
مهم است نه
عامل فلج.
اما اگر
گزینه اول
درست باشد حتی
ممکن است
درخواست تحریم
بانک مرکزی و
نفت ایران هم
که گفته میشود
با درخواست
سبزهای مربوط
به حناح چپ یا
همان اصلاح
طلب صورت
گرفته است پروژه
ای باشد که
خود جمهوری
اسلامی طراح
ان است بلاخره
تحریم خیلی
بهتر از
سرنگونی میباشد
و در ثانی تحریم
برای ایران
کارایی ندارد
چرا که موقعییت
جغرافیایی ایران
متفاوت از
عراق دست
جمهوری اسلامی
را برای فروش
سیاه نفت باز
تر میکند تا
اجازه ندهد
تحریم کارگر
باشد.
از سوی
دیگر تهدیدات خارجی
موجود و
بحرانهای پیش
آمده در روابط
ایران با
غربیها حقیقت دیگری
را برملا
میسازد و ان حقیقت
این استکه اگر
مخالفان بدنبال
سرنگونی
جمهوری اسلامی
باشند همانند
غربیها بیشتر
از دو گزینه
تحریم و جنگ راه
دیگری در اختیارندارند
که این موارد
در سالهای
گذشته آزموده
شده است
انتخاباتی نیست
که مخالفان
تحریم نکرده
باشند و جنگی
هم نیست که
حداقل مجاهدین
خلق علیه
جمهوری
اسلامی انجام
نداده باشد
لذا نتیجه میگیرم
که اگر
مخالفان
بدنبال
براندازی به این
شکل هستند بایستی
با غرب همراهی
کنند که چنین
انگیزه ای بجز
مجاهدین و
تعداد اندکی
از سلطنت
طلبان در بیشتر
مخالفان وجود
ندارد ثانیا
اگر مخالفان به
چنین شیوه ای
روی بیاورند
از سوی مردم ایران
منفور تاریخ
خواهند شد.
بر همین
اساس مجاهدین
همواره تلاش
کرده نیروهای
رزمی خود را
در عراق
نگهدارد تا
آنها روحیه
خشونت طلبی
خود را همچنان
حفظ کنند چرا
که دنیای مدرن
غربی آنها را
هم همانند
بسیاری از چپی
ها از
انقلابیگری با شیوه
های خشن میانداخت.
لذا به
راحتی میشود
تقسیم کار
مخالفان را به
تصویر کشید
چپی ها وظیفه
تحریک قشر
آسیب پذیر و
کارگر را بعده
گرفته اند ،مجاهدین
که طرفدار جنگ
غربی ها علیه
جمهوری
اسلامی هستند
وظیفه بحران
تراشی بین
المللی علیه
جمهوری اسلامی
را دارد و
گروههای شیر
خورشیدی از
قبیل ملی گرا
ها،سلطنت طلب
ها وظیفه
تحریک ثروتمندان،جوانان
جویای آزادی
فردی غیر دینی
و مد و مدل
غربی و شکاف
در بین عناصر
حکومت را
بعهده گرفته
اند و گذر
زمان نشان
میدهد که موفق
نبوده اند و
اقدامات انها
فقط توانسته
مقطعی اغتشاشاتی
را دامن بزند
که در نهایت
سرکوب شده
است.
هرچند که
جمهوری
اسلامی از این
مخالفان
نگرانی نداشت ولی
وجود این گمان
که غرب ممکن
است روی همین
مخالفان زوار
در رفته
سرمایه گذار
کند باعث شد
تا جبهه
مخالفان
کذایی خود را
مهیا کند و
برای روز
مبادا در آب
نمک بخواباند
لذا بنظر میرسد
برای مبارزان
واقعی که به
سعادت
همیهنانشان و
عزت کشورشان
میاندیشند
چاره ای جز
مذاکره با
جمهوری
اسلامی نیست و
جمهوری اسلامی
هم راه در
رویی بجز
انعطاف پذیری
و کنار آمدن
با مخالفان را
ندارد.
منصور یادگاری
10 بهمن 1390