ظلم مضاعف
بر نسل جوان
در جامعه ی
ایرانی (1) + چند
طرح
منصور
یادگاری
اگر روزگاری
بخت با جوانان
ایرانی یار شد
و روزنامه ای
یا رادیویی ، روزنامه
نگاری و یا
خبرنگاری
پیدا شد تا به
امور جوانان
بپردازد تلاش
شد تا ظلم
مضاعفی که به
نسل جوان ما
میشود را به موارد
پیش وپا
افتاده ای ختم
شود اکثر کانالهای
رادیووتلویزیون
این ور آب
البته از نوع
سیاسی همواره
به موضوعاتی
پرداختند که
در کل نمی
توانست مشکلی
از نسل جوان
رفع کند.
متاسفانه
وقتیکه
برنامه ای
برای جوانان
در این ور آب
ساخته میشود
چه از سوی
کانالهای
صوتی و تصویری
ایرانی و چه
از سوی شبکه
های بیگانه
تلاش میشود
مشکلات
جوانان به سمت
آزادیهای
فردی متمایل
به غرب کشیده
شود .
ابتدا تصاویری
از مبارزات
مدنی دختر
خانمها که شامل
بزک ودوزک است
یعنی اینکه 4
انگشت روسری
اش اینور یا
انور ،روژلب
زده،دماغ عمل
کرده،لباس به
طرز غربی
پوشیده به نمایش
درمیاید و
بدنبال آن
تصاویری
نمایش داده میشود
که مربوط است به
سرکوبگری
پلیس ایران
(مبارزه با بی
حجابی و...)
اما کانالهای
درون ایران هم
گزارشاتی
تهیه میکنند
اما این
گزارشات نا
امید کننده و
شوک آور است بطوریکه
همواره ازعناوین
شوک برای این
گزارشات
استفاده
میشود و زمانی
هم منتشر
میشود که
جامعه جوان
ایران
قربانیان خود
را نثار کرده است
یعنی اینکه دیر شده
است و گزارش
فوق جامعه را
در مقابل یک عمل
انجام شده
قرار داده
است.
در سریالها
و فیلمهای
سینمایی هم به
جوانان پرداخته
میشود ولی
همواره بجز
تعداد محدودی
الباقی تلاش
میکنند نسل
جوان را بی
تجربه ،فاقد
فکر فعال
،تنبل و
بیکار،بریده
و خسته نشان
دهند بطور
مثال سریال سه
در چهار را
دیده اید اگر
ندیده اید در
اینجا ببینید
این سریال
چندین جوان را
در خود جای
داده است اکبر
که بیکار است
و خود اعتراف
میکند بیکار و
بیعار میچرخد،بیژن
جوانی است که
لیسانس گرفته
و مجبور است
سی دی های مجاز و غیرمجاز
بفروشد و اگر
مورد دار از
نوع تهاجم
فرهنگی نباشد
غیرقانونی است
و حقوق تهیه کننده
و کارگردان را
ضایع میکند چونکه
فیلم هنوز روی
پرده نرفته
توسط این جوان
و امثالهم
بفروش میرسد.
یک دختر
و پسر دیگرهم
هستند که قصد
دارند وارد دانشگاه
شوند و بد
حادثه در
نهایت همانند بیژن
که خاله اش در
سریال به او
بیشعورجان
میگه
بشوند.این دو جوان
که قرار است
مثل بیژن
بشوند در
شرایطی وارد
دانشگاه آزاد میشوند
که شهریه آنان
که مبالغ
گزافی هم هست
به سختی از
سوی خانواده
تامین میشود.
سریال سه
درچهار در عین
حال (بیکاری
این معضل
خانمانسوز )
دو نسل پدر
ومادر و دختر
وپسر را هم،
به نمایش
میگذارد.
افراد دو
خانواده که
باهم نسبت
فامیلی دارند تصمیم
به راه
انداختن یک
شرکت خدماتی
میگیرند و
سریال وارد
قسمتهای حساس
خود میشود
امتحان بزرگی
که در مقابل
پدر و مادر
های ایرانی
باز میشود.
جنگ بر سر
مدیر عاملی
شرکت دو مرد
خانواده (آقا
رحمان و آقا
سیروس ) را با
هم درگیر
میکند و در
نهایت یکی از
خانمهای مادر(که
سواد چندانی
هم ندارد)
مدیرعامل
میشود که درد
آور ترین صحنه
این سریال
کمدی رقم
میخورد آنهم
اینکه هیچ یک
از پدر و
مادرها حتی به
مدیریت بیژن
که لیسانس
دارد و یا دو
جوانی که
دانشجو هستند
فکر نمیکنند که
اینجا جای
دارد این سوال
مطرح شود وقتیکه
پدر ومادرها
به جوان خود
اعتماد
نمیکنند چطور انتظار
دارند دولت به
جوان آنان
اعتماد
نماید؟
از این
قبیل ظلمهای
مضاعف در حالی
بر نسل جوان
ما تحمیل میشود
که جوان
ایرانی پیشیه
پر افتخاری
دارد این خالی
بندی نیست که
بگویم 99 در صد
از جنگ در مقابل
صدام را
جوانان آنهم
با دست خالی
فرماندهی کردند
و پیش بردند و
به دشمن اجازه
ندادند تا خاکشان
را اشغال کند
سری به قطعه
شهدا در بهشت
زهرا و یا گورستانهای
شهر خود بزنید
متوجه میشوید/آیا
انصاف است که
سهم نسل جوان
ما از این
تلاش و
فداکاری،
بیکاری و
اعتیاد و
شیطان پرستی باشد؟
مستند
شوک به وضوع
نشان میدهد که
تعدادی از جوانان
ایرانی که به
شیطان پرستی
گرائیده اند به
سبک رپ اعتراف
میکنند
خوشبختی مال
انها نیست و
بی پولی و
بیکاری سهم
آنان از این
دنیاست لذا
بایستی از دولت
که ضمامدار
امور است
پرسید شما چه
کاری برای نسل
جوان کردید؟
آیا در خصوص
گمراهی این جوانان
هیچ مسئولیتی
شامل حال شما
نخواهد شد؟
وسعت جغرافیایی
ایران به همان
اندازه ای که
برای فرماندهان
نظامی غربی
وحشت آفرین
است برای دلتمردان
ایرانی چراغ
سبز طبیعت
برای مقابله با
معضل
بیکاریست از
شما سوال
میکنم چرا بیابانهای
موجود بین شهر
تا شهر ایران
را به حال خود
رها کرده اید
چرا آنها را به
قطعات مشخصی
تقسیم
نمیکنید و در اختیار
نسل جوان
ایرانی قرار
نمیدهید تا
کشاورزی کنند
و درخت کاری
کنند هم
آلودگی هوای
ایران از بین
برود و هم
خشکسالی تا
حدود 40 در صد
کاهش یابد و هم
سرمایه ملی
شود برای
ایران. این پروژه
با سرمایه کمی
که در اختیار
جوانان قرار
میگیرد قابل
اجراست و صدها
هزار جوان را
دارای شغل
میکند و خارج
از آن میتواند
مشاغل دیگری
از جمله جذب
توریست و امورات
خدماتی بوجود
آورد حتی
میتواند
جعمیت تهران
را هم کاهش
دهد.
آیا تصور
میکنید با راه
انداختن
وزارتخانه
جوان معضل
جوانان حل
میشود وزارت
خانه ای که
کارکنانش در
اتاقی نشسته
اند و
میخواهند
معضل مربوط به
جوانان را حل
وفصل کنند؟ به
همین خاطر است
که وزارت جوان
هم به سمت فوتبال
و غیره روی
میاورد تا
حداقل در این
مورد اقدامی
کرده باشد.مگر
فوتبال
وامثالهم چه
تعداد از جوانان
را شاغلدار
میکند مگر
هرکسی
میتواند بازیکن
شود و در تیمی
جذب شود ؟
آنچه که وزارت
جوانان انجام
میدهد یک بعد
تفریحی و
سرگرم کننده دارد
که لازم است
ولی هرگز کافی
نیست.
وزارتخانه
های موجود از
آموزش و پرورش
گرفته تا دفاع
اگر تصور
میکنند که فقط
با اتکاء به
کارشناسان
میتوانند راه
کارهای مناسب را
برای پیشبرد
اهدافشان
پیدا کنند راه
گمراه کننده
ای را در پیش
گرفته اند این
وزارتخانه ها
بایستی توجه
داشته باشند یک
قدرت میلیونی
در اختیار
دارند که بی
استفاده هدر
میرود این
قدرت میلیونی
در مدارس و
دانشگاهها
هستند چرا راهکارها
را از نسل
جوان سوال
نمیکنید.فقط
کافیست به نسل
جوان بهاء
بدهید و با
برگزاری یک
مسابقه ایدههای
خوب به این
حقیقت برسید
که چه نابغه
های در مدارس
و دانشگاهها
وجود دارند که
از بی محلی،
نبوغ خود را
به پای زرورق
هروئین وکراک
وشیشه
میریزند و یا
خود را بدست
شیطان
میسپارند.
ساختن
روستاههای
مدرن از دیگر
اقداماتی هست که
میتواند
جوانان
بسیاری را صاحب
شغل کند شما
که بودجه صرف
میکنید و مسکن
مهر میسازید
چرا این مسکن
ها را در
نقاطی نمیسازید
تا زمین برای
کشاورزی باشد
و جوانان ،هم
صاحب مسکن
شوند و هم شغلی
داشته باشند.
وقتیکه روستا
مدرن باشد و
هر آنچه در
شهر پیدا
میشود در آنجا
هم باشد چرا
جوان ایرانی
بچسبد به
تهران؟
در ثانی
این روستاهای
مدرن همانند
شهرها احتیاج
به مشاغل
خدماتی پیدا
میکنند که باز
شغلزا میباشد.
ادامه دارد