میر حسین
موسوی بایستی
معاون اول
رئیس جمهور
میشد نه
زندانی حصار
خانگی.
حقیقت
این استکه م+ن
باور ندارم که
جمهوری
اسلامی که همه
امورات چه خطا
و چه درست را با
دخالت همه
ارکانش به ثمر
رسانده است به
یکباره به جان
هم افتاده است
و تیشه به
ریشه خود
میزند .
آنچکه
از نیروهای
اصلاح طلب
دیروز و به
گفته جمهوری اسلامی
منحرفین
امروز میشود
برداشت کرد
این است که
این افراد بعد
از اینکه از
قدرت کنار
کذاشته شده
اند تلاش
میکنند
اشتباهات
جمهوری
اسلامی را به
سمت جناح حاکم
یعنی خامنه
ای،احمدی
نژاد
،شریعتمداری
و... سوق داده و
خود را از
اتهامات مطروحه
برهانند.
هرچند
که مخالفان جمهوری
اسلامی و رسانه
های غربی هر
کدام به نیتی
از بریده
شدگان جمهوری
اسلامی
استقبال
میکنند ولی
این یک تاکتیک
است وگرنه
میرحسین
موسوی ،خاتمی
و خامنه ای
برای آنها همه
شان سرو ته یک
کرباسند.
بعد از
مطرح شدن تقلب
در انتخابات
ریاست جمهوری
بیشتر ناظران
جهانی و اشخاص
سیاستمدار بر
این باور
بودند که در
نهایت احمدی
نژاد رئیس
جمهور و
میرحسین
موسوی معاون
اول یا برعکس خواهد
شد ولی در
نهایت این
انتظار درست
ازآب در نیامد
و جمهوری
اسلامی به جای
مصالمت و سازش
با هم، به
انشعاب یا
تجزیه تن داد.
جناح حاکم
که قدرت را در
دست داشت با
توسل به قدرت
و زور توانست
اصلاح طلبان
را به دو گروه
جدا کند گروهی
که همچنان با
جمهوری
اسلامی
ماندند و گروهی
که در مخالفت
با آن جبهه
گرفتند.اما
جبهه گیری
ناشیانه یا
خواست جمهوری
اسلامی آنها
در مقابل
جمهوری
اسلامی نه
تنها کمکی به
آنها نکرد
بلکه اصل
مخالفت که همان
اتهام تقلب در
انتخابات بود
را به حاشیه برد.
این جبهه
براحتی در غالب
یک اپوزسیون
جمهوری
اسلامی حاضر
شد و تمام
خطوط قرمز
جمهوری
اسلامی را نادیده
گرفت و نوک
حملات خود را
متوجه خامنه ای
رهبر جمهوری
اسلامی نمود که
همین موضوع
باعث شد رهبر
جمهوری
اسلامی هم در
کنار احمدینژاد
قرار بگیرد.این
جبهه بعد ها به
بیگانگان
متوسل شد و
خواهان تحریم
نفت ایران
گردید.
این موضوع
از دو جهت
قابل بررسی
است اول اینکه
:چرا این بخش
از اصلاح طلب
بسرعت تن به
جدایی از جمهوری
اسلامی دادند
و دوم
اینکه:چرا حزب
حاکم با اصلاح
طلبان کنار
نیامد.
اصلاح
طلبان تصور
میکردند که از
جایگاه مردمی
تری نسبت به
جناح حاکم برخوردار
هستند در
حالیکه از
اصلاح طلبان
همواره بخش
مرفع جامعه
حمایت و
طرفداری
میکرد که بین 15
تا 20 در صد از
جامعه ایران
را تشکیل میدادند.
اصلاح
طلبان قربانی
دو بلواشور
داخلی و خارجی
شدند بلواشور
داخلی توسط
روزنامه های
مربوط به اصلاح
طلبان رقم
میخورد که
اوضاع را بیخودی
شلوغ میکردند
و رهبران فکری
اصلاح طلب
باورشان شده
بود که حامیان
زیادی در
ایران دارند و
دومین
بلواشور از
سوی رسانه های
غربی صورت
میگرفت که
بیشترین فضای
خبری خود را
به اصلاح
طلبان اختصاص
میدادند و
رهبران اصلاح
طلب تصور
میکردند که از
جایگاه بین
المللی برخوردار
شده اند.
شکست اصلاح
طلبان در
مواجه با
احمدی نژاد در
دور اول
انتخاب ریاست
جمهوری مشخص
ساخت که اصلاح
طلبان
نتوانسته اند
در خصوص جذب
مردم غیر مرفع
موفق باشند ( و
همین موضوع
دلیل عدم سازش
جناح حاکم با
اصلاح طلبان
در سال 88 و بعد
از مطرح شدن
تقلب در انتخابات
بود) اصلاح
طلبان به همین
دلیل هم بود
که در دور دوم
انتخابات به
میرحسین
موسوی متوسل
شدند و این در
حالی بود که
در گذشته
موسوی هرگز
اصلاح طلب
نبود و مدتها
خودش را در
خانه فرهنگ
مشغول کرده
بود.
اصلاح
طلبی با ورود خاتمی
به ریاست
جمهوری آغاز
شده بود و
خاتمی هم با سر
دادن شعارهای
در خصوص جوانان
موفق شده بود رای
بیاورد که
همین موضوع از
سوی احمدی
نژاد هم
پیگیری شد و
در دور اول
برای احمدی
نژاد هم جواب
داد و او را هم
به ریاست
جمهوری رساند
و معنی آن این است
که جوان بی
سرنوشت
ایرانی برای
بدست آوردن
حقوق خود به
هرکسی پناه
میبرد وفرقی
هم ندارد.
این یک
واقعیت است که
کلیه جمهوری
اسلامی
جوانان ایران
را در فشار
قرار داده اند
تا در مواقع
ضروری از آنها
به نفع خود
استفاده کنند
و این داستان
غمانگیز کشور
ما در حالی
ادامه دارد که
همه چه مخالف
و چه موافق چه
جناح راستی و
چه جناح اصلاح
طلبی و چه چپی
و چه راستی چه
با دین چه بی
دین چه شاه
پرست چه ایران
پرست با سرود
یار دبستانی
من، با من و
همراه منی ،
کی میتونه جز
من و تو درد ما
را چاره کنه حال
میکنند و...
م.ی
24
بهمن 1390
لطفا، نظر
خود را در باره این نوشته وارد کنید