نگاهی به فیلم سینمایی <جدایی نادر از سیمین> وجوایز بین المللی آقای اصغر فرهادی

 

 

 

 

منصور یادگاری

 

امیدوارم که فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین را تماشا کرده باشید اگر هم تا کنون موفق نشده اید که این فیلم را بینید در اینجا میتوانید آن را ببینید.

قصد ندارم موضوع فیلم را برای شما توضیح دهم بلکه تلاش میکنم تا حاشیه های موجود در باره این فیلم را از نگاه خودم توضیح دهم به همین خاطر با توجه به اینکه این فیلم خود زبان انتقادی دارد لذا لازم میبینم ابتداء انتقاداتم را وارد کنم .

متاسفانه فیلم تلاش میکند با صحنه ای غیر واقعی افراد موجود در فیلم که نمونه مردم هستند را بنوعی احمق نشان دهد که از این صحنه ها در فیلم درباره الی که ساخته کارگردان همین فیلم هست هم دیده میشد.این صحنه مربوط میشود به اینکه افراد کلید آپارتمان را درست روی فیوز برق ( نه کنتوربرق ) قرار میدهند جای که خطر برق گرفتگی وجود دارد  کنتور برق تقریبا یک فضای 5 سانتیمتری روی خود دارد ولی فیوز برق بدلیل دایره شکل بودن فضایی ندارد و کلید روی آن اصلا قرار نمیگیرد و گذاشتن کلید در انجا در فیلم صحنه سازی میشود.

 

 آقای صاحب خانه که وضع مالی خوبی دارد و در شمال تهران هم ساکن است چنین حماقتی را مرتکب میشود و خانم کارگر هم که از طبقه زحمت کش است از وی تبعیت میکند.اقای فرهادی در فیلم < درباره الی > هم همین عمل را تکرار میکند وقتیکه پسر بچه را از آب میکشند بیرون ده نفر آدم و حوا بجای اینکه در همان ساحل دریا کارهای امدادی را برای نجات وی انجام دهند پسر بچه را از روی تخته سنگها گردش میدهند و از ساحل دور میکنند گویا که هیچ کدام متوجه نمیشوند امورات امدادی در آن زمان چقدر مهم و حیاتی است.

 

در ثانی قرار گرفتن کلید روی فیوز برق نشان میدهد که دیگر در جامعه ایران یا حداقل در بالای شهر روابط همسایه ها با هم زیاد گرم نیست چرا که قدیمها میگفتند همسایه خوب از برادر به آدم نزدیک تر است اگر این حنا همچنان در ایران رنگ داشت احتمالا کلید بایستی به خانم همسایه داده میشد این نوع همکاریها و یاری کردن به همدیگر قدیمها( تا همین چند سال پیش) زحمت برای همسایه محسوب نمیشد و همه با جان دل به هم یاری میکردند.

البته زمانی در جلو درب آپارتمانها معمولا جاکفشی قرار داشت که میشد کلید را آنجا جاسازی کرد ، شاید هم مرد صاحب خانه فیوز برق را برای قایم کردن کلید انتخاب کرده که حتی دزدان هم تصور نمیکنند کسی همچین حماقتی کند.

اما علت اصلی شکل گیری این فیلم مربوط میشود به اینکه همسر آقا از ایشان میخواهد که به خارج بروند آنهم به این بهانه که آینده دخترشان در ایران تباه نشود البته معلوم نیست که خانم از وجود پدر آقای خانه که پیرمردی مریض هست ناراحت است یا واقعا بدنبال این است که مثلا نگذارد دخترش در ایران تباه شود احتمالا وجود پدر هم یکی از علتهاست وگرنه خانم خانه میداند پدر آقای خانه کس وکاری ندارد و پسرش بایستی از وی نگهداری کند ولی با این وجود یا خارج را میخواهد یا طلاق را .

 

آقای فرهادی که بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری این فیلم را ساخته است در دادگاه دیالوگی را هم برای خانم خانه تهیه کرده است. خانم خانه در مقابل دادگاه خانواده میگوید حاضر نیست آینده دخترش را در ایران با این شرایط تباه کند و دادگاه از وی سوال میکند کدام شرایط و خانم خانه سکوت میکند

 

.آرزوی رفتن به خارج سرابی میشود تا این فیلم صحنه های بعدی خود را به تصویر بکشد چرا که خانم فهر کرده و به خانه پدری میرود و آقای خانه مجبور میشود خانم کارگری را برای نگهداری از پدر مریضش استخدام کند .

جدایی نادر از سیمین که قرار است یک فیلم سینمایی یعنی سرگرم کننده باشد در جاهای حساس مثل راهرو دادگاه تبدیل به فیلم مستند میشود که کارگردان با زیرکی خواص اینکار را انجام میدهد و به تماشاگر تفهیم میکند که صحنه ها، فتوکپی برابر با اصل است از اوضاع واقعی جامعه.

 

فیلم جدایی نادر از سیمین با سه گناه یا عمل زشت و شیطانی یعنی یاس،خشم و دروغ شروع شده و پایان میابد و این در حالیست که با مطرح شدن نام امام حسین در فیلم که بصورت قسمهای روزمره ایرانیها مطرح میشود به ببینده خارجی تفهیم میکند که فضا یک فضای اسلامی و شیعی است .

متاسفانه فیلم جدایی نادر از سیمین مخصوصا با آن پایان که دو خانواده بدلیل دروغ ،یاس و خشم از هم پاشیده میشوند نشان میدهد که انگیزه زندگی  به طرز فجیهی پائین آمده است و رفتن به خارج که منظور اروپا، کانادا و یا امریکا میباشد به نظر برای بعضی ها مرهمی شده است..

 

 

 

روی هم رفته فیلم سینمایی جدایی نادر و سیمین محتوای که قابل دریافت جوایز بین المللی باشد را ندارد مخصوصا که بعضی از جوایز برای اولین بار میباشد که به یک فیلم ایرانی داده میشود در فیلم تکنولوژی دیده نمیشود و جذابیت صحنه هم ندارد و از همه مهمتر امید بخش نیست لذا بایستی علت اهداء این جوایز را به اوضاع سیاسی حاکم در جهان ارتباط داد این جوایز در حالی به یک فیلم ایرانی اهداء میشود که تهدیدات علیه ایران ادامه دارد و این اقدام از سوی غربیها میتواند شکلات چوبی باشد برای رام کردن مردم .

 

البته در زمان آغاز جنگ بر علیه عراق ما ، مخصوصا ایرانیهای که در خارج از کشور هستند شاهد محبتهای بی شائبه و دلسوزیهای خاله خرسی غربی ها در مواجه با عراقیهای پناهنده و مهاجر بوده ایم تا به نوعی فشار را با این روش کم کنند  در ثانی بایستی یادآور شوم جوایز غربیها همواره شامل فیلمهای میشود که بدبختی در کشورهای جهان سومی را به نمایش میکشند تنها فیلم شاد و کمدی که توانست اجازه اکران بگیرد و جوایزی دریافت کند فیلم رجب اودیک 1 و2 ساخت ترکیه بود که حاوی صحنه های تحقیر آمیز علیه جامعه ترکیه بود ولی بخش 3 آن بدلیل اشتراک اجتماعی با غرب مورد توجه قرار نگرفت.

 

اما از انتقاد بگذریم بایستی گفت آقای فرهادی در هر دو فیلم خود تلاش کرده دروغ گفتن را عامل اصلی تمامی بدبختیها نشان دهد که در حقیقت هم همین است ،براستی خانم کارگری که احتیاج شدید به پول دارد و پول میتواند زندگی اورا از پاشیده شدن حفظ کند چرا از پول دست میکشد و راضی نمیشود پول حرام وارد خانه اش شود چرا که او انسان معتقدی است و او هم نگران آینده دخترش میباشد اما همین خانم به راحتی دروغ میگوید .

 

به تصویر کشیدن اعصاب درب و داغان مردم ،مردمی که 8 سال جنگ و یک انقلاب را پشت سر گذاشته اند و در 33 سال گذشته همواره عزادار بستگانشان بوده اند که در جنگ کشته شده و یا مجروح شده اند از ابتکار عملهای عالی آقای فرهادی است که حکومت را به چالش میکشد تا کاری برای شاد کردن جامعه انجام دهد.

 

پرداختن به رواج دروغگویی در جامعه که زاینده هر زشتی و بدی است از دیگر توجهات عالی آقای فرهادی میباشد دروغگویی که از بالا تا پائین جامعه را متاسفانه فرا گرفته است.

 

آقای فرهادی هم خواسته این زنگ خطر را بدینگونه به صدا درآورد و لازمه آن جبهه گیری در مقابل ایشان نیست بلکه بایستی تلاش کرد تا جامعه را از این آسیبها که بیشتر از یک زلزله مخرب است رهانید.

 

یکی از اشتباهات آقای اصغر فرهادی شاید این است که تصور میکنند با تصویر کشیدن صحنه های خشونت علیه خود و دیگران در جامعه ایرانی میتوانند بگویند : <مردم من مردمانی صلح دوست هستند> در آن موقع بیننده میگوید من قسم حضرت عباس را باور کنم یا پر مرغ یا طاوس را

براستی خودمان را جای انها بگذاریم وقتیکه دو ایرانی که با هم به یک زبان مشترک حرف میزنند نمیتوانند با هم تفاهم کنند و مشکلاتشان را صلحجویانه حل کنند چطور میتوانند در مقابل جامعه ای دیگر که زبان مشترکی ندارند صلح جویانه مشکلاتشان را حل کنند .البته نا گفته نماند که شاید انتخاب نام نادر که به معنی کمیاب میبباشد شاید به این دلیل انتخاب شده که بنوعی به بیننده تفهیم شود که این گونه سرنوشتها عمومیت ندارد و چه تاسف که اسم فیلم در سطح بین الملل به یک جدایی تغییر یافته است.

ایکاش آقای فرهادی در مراسم اهداء جایزه خطاب به غربیها میگفتند جامعه شما مشکلاتی دارد و جامعه ما هم مشکلاتی ما با سود جویی از سینما انتقاد میکنیم تا اوضاع را بهبود بخشیم.

 

در نهایت امیدوارم آقای فرهادی راه مبارزه با سه خصلت شیطانی دروغ،یاس وخشم را همچنان ادامه دهند و در این راه موفق باشند و چنین هدف مقدسی را با جوایز مادی تعویض نکنند.