آقای جرج دبلیو بوش کوچلو دیدی خدای تو هم الله بود.

 

نیروهای اشغالگر آمریکایی از عراق خارج میشوند که منجر به افراشته شدن دوباره پرچم عراق برفراز این کشور میشود.

 روزی آقای جرج دبلیو بوش با عصابی ناراحت به رختخواب رفت تا به نعمت خواب برای چند ساعت هم شده غم از دست دادن دو برج دو قلوی تجارت جهانی را فراموش کند خدا در خواب به او دستور داد تا به سه محور که بوش آن را شرارت  میخواند یعنی عراق ،ایران و کره شمالی حمله کند و از وی خواست تا حمله خود را از افعانستان آغاز نماید.بوش وقتیکه از خواب برخواست تصمیم گرفت تا این دستور خدا را به ثمر برساند لذا شال و کلاه کرد و به افغانستان حمله نمود و در همین حال طرحهای را در جهان منتشر کرد که مشخص شد کشورش آمریکا بدنبال تجزیه همه کشورهای خاورمیانه است که با جزیره جزیره کردن خاورمیانه دیگر دولتی کنده در منطقه نماند که در آینده برای آمریکا رجز خوانی کند.

 

افغانستان با گلوله های آتشین براحتی آب خوردن فتح شد و طالبانی که سالها خون بدل مردم افغانستان کرده بودند با کوچکترین تلنگوری فرار را بر قرار ترجیح دادند و آمریکا تا میشد موشکهای گران قیمت خود را بر چادرهای 2 یا 3 دلاری برادران افاغنه کوبید و تسلیحات نظامی خود را امتحان کرد ولی چون خدا از او خواسته بود تا به محورهای شرارت حمله کند مجبور شد به عراق حمله کند و چون خود آمریکا وارد جنگ شده بود آزمایش تسلیحات جنگیش در افغانستان بکارش نیامد تا با فروش آنها اقتصاد خود را پر رونق کند ولی در عوض یکی از دشمنان سرسخت جمهوری اسلامی را از بین برد که موجب شادمانی مقامات جمهوری اسلامی شد.

 

اما جنگ دوم بوش که علیه عراق صورت گرفت نیز در واقع به نفع جمهوری اسلامی بود و به همین خاطر با آسودگی خاطر نظاره گر سرنگونی صدام یزید گردید .

 

اما جرج بوش که از خوشحالی این دو فتح (فتح افغانستان و عراق) در پوست نمیگنجید آن روز نمیدانست که چه تیشه ای برداشته و چه بر سر ریشه اش میاورد .

 

در حقیقت کاری را که اسامه بن لادن ترویست از نوع بین المللی آغاز کرد الله به پایان رساند ، اگر جرج دبلیو بوش در آن زمان (بعد از حمله تروریستی به دو برج تجارت جهانی ) خویشتنداری میکرد و به حرف خدا گوش نمیداد نتنها کل خسارت مالی آمریکا در حمله تروریستی بن لادن از سوی کشورهای اسلامی از جمله عربستان سعودی جبران میشد بلکه آمریکا که بعد از جنگ ویتنام سیمای زورگو و ظالم بخود گرفته بود به سمبل مظلومیت مبدل میشد و یک عمر از راه نان نیخورد ولی جرج بوش به حرف خدا گوش داد و با اقدامات نظامی خود نه اینکه نتوانست خسارات دو برج را تامین کند بلکه با ورود به جنگ ،اقتصاد آمریکا را کمر شکاند و دهها هزار کشته و زخمی را در دامن مردم آمریکا گذاشت.

 

و اما وزیدن نسیم بهاری در کشورهای عربی یکبار دیگر نشان داد که بوش چه بی عاقلانه به جنگ تن داده است که اگر کمی تحمل میکرد این نسیم بهاری دودمان صدام حسین را هم مثل مبارک و قذافی به باد میداد و آمریکا هم اینگونه نمیشد.

ولی مسئله این است که الله توانست جرج بوش را وسیله کند تا دشمنان جمهوری اسلامی را از بین ببرد و در عین حال خود را نیز یعنی آمریکا را هم ضعیف سازد و معنی و مفهوم آن اینست که نابودی طالبان و صدام در ادامه آن سناریویی غیبی صحرایی طبس بود.